صرف نظر و مشاهده محتوا

پارادوکس تجربه: چرا برخی سازمان‌ها با وجود دهه‌ها فعالیت، همچنان درجا می‌زنند؟

کالبدشکافی ظرفیت یادگیری سازمانی: از مدیریت دانش و نایادگیری (Unlearning) تا تبدیل شهود مدیریتی به فرآیندهای پایدار. بررسی علل شکست سازمان‌های باسابقه در تغییر مسیر و نقش تکنولوژی در جلوگیری از فراموشی سازمانی. راهنمای کامل برای مدیران هوشمند.

در دنیای پرشتاب کسب‌وکار امروز، واژه‌ی «تجربه» سلبریتیِ رزومه‌ها و کاتالوگ‌های تبلیغاتی است. همه از سوابق درخشان و پروژه‌های بی‌شمار سخن می‌گویند. اما اگر به لایه‌های زیرین بسیاری از این سازمان‌های باسابقه نفوذ کنیم، با واقعیتی عجیب روبرو می‌شویم: تکرار ملال‌آور اشتباهات گذشته در بسته‌بندی‌های جدید.

اینجاست که با مفهوم حیاتی «ظرفیت یادگیری سازمانی» (Organizational Learning Capacity) مواجه می‌شویم. سوال اصلی این است: چرا تجمع تجربه همیشه به معنای پیشرفت نیست؟ و چه چیزی باعث می‌شود یک مجموعه با وجود کارنامه‌ای سنگین، در تله اشتباهات تکراری گرفتار بماند؟ در این مقاله، به کالبدشکافی دقیق این پدیده می‌پردازیم.

انجام دادن کار

۱. مرز باریک دانش: تفکیک ساختاری تجربه، آموزش و یادگیری

بسیاری از مدیران دچار یک خطای شناختی هستند؛ آن‌ها تصور می‌کنند «انجام دادن کار» به معنای «یادگیری» است. برای درک بهتر ظرفیت یادگیری، باید مرزهای بین سه مفهوم کلیدی را ترسیم کنیم:

الف) تجربه: داده‌های خام و خنثی

تجربه صرفاً به معنای حضور در معرض حوادث است. اگر شرکتی ۱۰ سال است که در بازار حضور دارد، فقط «زمان» را سپری کرده است. تجربه مانند مواد اولیه‌ای است که در انبار ریخته شده؛ اگر فرآوری نشود، نه تنها سودی ندارد بلکه فضای ذهنی و عملیاتی سازمان را اشغال کرده و باعث ایجاد اعتماد به نفس کاذب می‌شود.

ب) آموزش: پتانسیلی که اغلب هدر می‌رود

آموزش (Training) ورود دانش از منابع بیرونی به سازمان است. برگزاری کارگاه‌های آموزشی، اعزام پرسنل به دوره‌های تخصصی و خرید پکیج‌های آموزشی همگی در این دسته قرار می‌گیرند. اما مشکل اینجاست که آموزش به تنهایی «تغییر» ایجاد نمی‌کند. سازمان‌های زیادی را می‌بینیم که بودجه‌های کلانی صرف آموزش می‌کنند، اما رفتار کارمندان و خروجی فرآیندها پس از دوره، دقیقاً همان چیزی است که قبلاً بود.

ج) یادگیری واقعی: تغییر در کدهای ژنتیکی سازمان

یادگیری سازمانی زمانی رخ می‌دهد که سازمان به واسطه تجربه یا آموزش، الگوهای رفتاری خود را تغییر دهد. اگر پس از یک شکست در پروژه، فرآیند اجرایی اصلاح نشود، یعنی یادگیری رخ نداده است. یادگیری واقعی یعنی ارتقای «ظرفیت حل مسئله». در یک سازمان یادگیرنده، دانش از یک فرد به فرد دیگر منتقل نمی‌شود، بلکه از افراد به «سیستم» منتقل می‌شود.

حماقت

۲. آناتومی تکرار: چرا اشتباهات به میراث تبدیل می‌شوند؟

چرا برخی سازمان‌ها یک اشتباه را در پروژه‌های مختلف بارها زندگی می‌کنند؟ این تکرار نه از سر حماقت، بلکه ناشی از نقص‌های ساختاری است که «آناتومی تکرار» را می‌سازند.

فرهنگ فرار از مسئولیت و جستجوی مقصر

در سازمان‌هایی که فرهنگ «ترس» حاکم است، افراد به محض بروز خطا، تمام انرژی خود را صرف پنهان کردن آن یا پیدا کردن یک سپر بلا می‌کنند. وقتی خطا پنهان شود، ریشه‌یابی (Root Cause Analysis) غیرممکن می‌گردد. در نتیجه، علت اصلی بروز مشکل (که معمولاً یک نقص در فرآیند است و نه خطای فردی) پابرجا می‌ماند و در پروژه بعدی دوباره ظاهر می‌شود.

برای مطالعه توصیه می‌شود: مشاغل کم‌استرس ؛ پیشنهاد ۲۵ شغل کم‌تنش

فقدان حافظه نهادی (Institutional Memory)

بسیاری از سازمان‌ها مانند موجوداتی هستند که حافظه کوتاه‌مدت دارند. دانش در ذهن کارشناسان و مدیران حبس شده است. وقتی یک نیروی کلیدی سازمان را ترک می‌کند، بخشی از تاریخچه یادگیری سازمان با او خارج می‌شود. بدون وجود سیستمی برای مستندسازی تجربیات (چه تلخ و چه شیرین)، هر نسل از کارمندان مجبور است چرخ را از اول اختراع کند.

تله موفقیت‌های گذشته

گاهي موفقیت بزرگترین مانع یادگیری است. سازمان‌هایی که در گذشته به موفقیت‌های چشمگیری رسیده‌اند، دچار «تصلب شرایین سازمانی» می‌شوند. آن‌ها تصور می‌کنند فرمول موفقیت همیشگی است. این غرور باعث می‌شود سیگنال‌های تغییر در بازار و هشدارهای مربوط به ناکارآمدی فرآیندهای قدیمی را نادیده بگیرند.

یادگیری دردناک

۳. یادگیری دردناک: چالش‌های عبور از مسیرهای مالرو

تغییر مسیر برای یک سازمان، مانند تغییر جهت یک نفت‌کش غول‌پیکر در اقیانوس است؛ سخت، زمان‌بر و پرمخاطره. اما چرا یادگیری برای سازمان‌ها دردناک است؟

فراموش کردن (Unlearning): سخت‌ترین مرحله

یاد گرفتن مهارت جدید سخت است، اما «فراموش کردن» عادت‌های قدیمی به مراتب سخت‌تر است. سازمان‌ها دارای مسیرهای عصبی (فرآیندهای روتین) هستند که سال‌ها صیقل خورده‌اند. برای اینکه سازمان یاد بگیرد به روش جدیدی فاکتور بزند یا با مشتری تعامل کند، ابتدا باید در برابر وسوسه بازگشت به روش قدیمی مقاومت کند. این مقاومت روانی و ساختاری، یادگیری را به یک فرآیند فرسایشی تبدیل می‌کند.

تضاد منافع و قدرت

در هر تغییری که از یادگیری حاصل می‌شود، عده‌ای جایگاه یا نفوذ خود را در خطر می‌بینند. برای مثال، پیاده‌سازی یک سیستم شفاف گزارش‌دهی ممکن است برای مدیرانی که از ابهام موجود برای پوشش ضعف‌های خود استفاده می‌کردند، دردناک باشد. در نتیجه، بخش‌هایی از بدنه قدرت در سازمان، به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه در برابر یادگیری و تغییر مسیر مانع‌تراشی می‌کنند.

هزینه زمان و تمرکز

یادگیری نیاز به «توقف» دارد. برای اینکه بفهمید چرا پروژه شکست خورده، باید کار را متوقف کنید، جلسه بگذارید و تحلیل کنید. در سازمان‌هایی که فقط به «دویدن» اهمیت می‌دهند و خروجی لحظه‌ای می‌خواهند، زمانی برای یادگیری باقی نمی‌ماند. آن‌ها ترجیح می‌دهند با سرعت زیاد در مسیر اشتباه بدوند تا اینکه لحظه‌ای بایستند و نقشه را چک کنند.

مدیریت شهودی

۴. از تجربه تا فرآیند: نهادینه کردن شهود مدیریتی

مدیریت شهودی (Intuitive Management) در مراحل اولیه رشد یک استارتاپ عالی است، اما برای یک سازمان بزرگ، یک سم مهلک است. چالش اصلی، تبدیل «حس» مدیر به «دستورالعمل» اجرایی است.

تبدیل دانش ضمنی به دانش صریح

دانش ضمنی همان چیزی است که در ذهن افراد است (مهارت‌ها، تجربه‌ها، بینش‌ها). دانش صریح همان چیزی است که نوشته شده و قابل انتقال است (دفترچه‌ها، کدها، نمودارها). سازمانی که نتواند دانش ضمنی نوابغ خود را به دانش صریح فرآیندی تبدیل کند، همیشه وابسته به افراد باقی می‌ماند و با رفتن آن‌ها سقوط می‌کند.

استخراج درس‌آموخته‌ها (Lessons Learned)

این فرآیند باید به صورت سیستماتیک انجام شود. در پایان هر مرحله از پروژه، تیم باید به سه سوال پاسخ دهد:

  1. چه چیزی قرار بود رخ دهد؟
  2. واقعاً چه چیزی رخ داد؟
  3. چرا تفاوت وجود داشت و برای بار بعد چه تغییری لازم است؟ اگر پاسخ سوال سوم به یک «تغییر در چک‌لیست اجرایی» منجر نشود، کل جلسه اتلاف وقت بوده است.

تکنولوژی و حافظه

۵. تکنولوژی و حافظه: نقش ERP در زنده نگاه داشتن تجربیات

در دنیای مدرن، سازمان بدون زیرساخت دیجیتال، حافظه ندارد. سیستم‌های برنامه‌ریزی منابع سازمانی (ERP) نه فقط ابزاری برای ثبت فاکتور و انبارداری، بلکه «ستون فقرات یادگیری سازمانی» هستند.

جلوگیری از فراموشی سازمانی

یک سیستم ERP جامع، تمام وقایع را با جزئیات ثبت می‌کند. وقتی پس از دو سال می‌خواهید پروژه‌ای مشابه را انجام دهید، سیستم به شما می‌گوید که در بار قبل، تامین‌کنندگان در چه مرحله‌ای تاخیر داشتند یا هزینه‌های پنهان کجا ایجاد شدند. این یعنی سازمان دارای یک «حافظه بلندمدت» دیجیتال است که با تغییر پرسنل پاک نمی‌شود.

استانداردسازی؛ تضمین یادگیری

بزرگترین کمک تکنولوژی به یادگیری، «اجبار به رعایت استانداردهای جدید» است. فرض کنید سازمان یاد گرفته است که برای کاهش ضایعات، باید یک مرحله بازرسی اضافه انجام شود. اگر این درس‌آموخته در ذهن افراد باشد، بعد از مدتی فراموش می‌شود. اما اگر در سیستم ERP، تاییدیه انبار منوط به ثبت فرم بازرسی شود، یادگیری به یک «رفتار اجباری و پایدار» تبدیل می‌شود.

تحلیل کلان‌داده‌ها (Big Data) و شناسایی الگوهای پنهان

گاهی اشتباهات سازمان ناشی از یک اتفاق بزرگ نیست، بلکه حاصل هزاران خطای کوچک میکروسکوپی است که از چشم مدیران پنهان می‌ماند. هوش تجاری (BI) متصل به ERP، این الگوها را شناسایی می‌کند. برای مثال، سیستم نشان می‌دهد که هر بار دمای انبار از حدی بالاتر رفته، مرجوعی‌های ماه بعد ۵ درصد افزایش یافته است. این نوع یادگیری (پیش‌بینانه)، فراتر از تجربه انسانی است.

Organizational learning capacity

۶. نقشه راه: چگونه ظرفیت یادگیری سازمان را افزایش دهیم؟

برای اینکه از یک سازمان «تجربه-محورِ ساکن» به یک سازمان «یادگیرنده و پویا» تبدیل شوید، این گام‌ها را دنبال کنید:

  1. امنیت روانی ایجاد کنید: به جای تنبیه بابت اشتباهات، افراد را برای «کشف و گزارش» اشتباهات تشویق کنید.
  2. زمان‌های طلایی برای تحلیل بسازید: یادگیری را به عنوان بخشی از شرح وظایف (و نه کاری اضافه) در نظر بگیرید.
  3. به فرآیندها اصالت بدهید: هر تجربه جدید باید منجر به ویرایش یک دستورالعمل کاری شود.
  4. روی سیستم‌های اطلاعاتی سرمایه‌گذاری کنید: ERP و سیستم‌های مدیریت دانش (KM) را به عنوان مغز دوم سازمان بپذیرید.
  5. نایادگیری را تمرین کنید: به صورت دوره‌ای، فرآیندهای قدیمی را زیر سوال ببرید و بپرسید «اگر امروز می‌خواستیم این شرکت را تاسیس کنیم، باز هم این کار را به این روش انجام می‌دادیم؟»

پادکست | ظرفیت یادگیری سازمان؛ چرا بعضی سازمان‌ها با تجربه جلو نمی‌روند؟

سخن پایانی

انباشت سال‌های فعالیت، بدون نقد مستمر و تغییر رفتار، چیزی جز «فرسودگی» نیست. سازمان‌های موفق می‌دانند که تجربه، تنها زمانی به ثروت تبدیل می‌شود که در کوره یادگیری ذوب شده و در قالب فرآیندهای هوشمندانه و سیستم‌های تکنولوژیک، دوباره قالب‌گیری شود. ظرفیت یادگیری، تنها مزیت رقابتی پایدار در قرن ۲۱ است که هیچ رقیبی نمی‌تواند آن را به راحتی کپی کند.

مشاوره

شما فرصت دارید از مشاوره رایگان تسهیل گستر استفاده کنید.
پارادوکس تجربه: چرا برخی سازمان‌ها با وجود دهه‌ها فعالیت، همچنان درجا می‌زنند؟
تسهیل گستر, بابک شعبانی 11 دی 1404
اشتراک‌گذاری این پست
بایگانی

 

نسخه بومی سازی شده
در پاسخ به نیاز کسب و کارهای ایرانی با پشتیبانی تسهیل گستر

وارد حساب کاربری شوید تا بتوانید نظر خود را ثبت کنید
«توهم بلوغ» در سازمان شما؛ آیا واقعاً یک معمار اکوسیستم هستید یا یک جزیره تنها؟
بسیاری از سازمان‌ها در تله «توهم بلوغ» گرفتارند! در این مقاله با کالبدشکافی سطوح بلوغ اکوسیستم، خطاهای استراتژیک در تشخیص جایگاه و نقش محوری ERP در هماهنگی شبکه تجاری آشنا شوید.
تماس با ما +
چت آنلاین
تماس با ما
دفتر تبریز: 041-51288000
دفتر تهران: 021-91012569
درخواست مشاوره یا دمو