در اقتصاد مبتنی بر بازار، کارآفرینان تنها صاحبان کسبوکارهای کوچک نیستند؛ آنها عوامل ضروری تغییر هستند. کارآفرینی با بهینهسازی منابع و تسهیل دادوستد بین بخشهای مختلف، نهتنها چرخهای اقتصاد را به حرکت درمیآورد، بلکه بهعنوان یک شتابدهنده برای ایدههای نوآورانه عمل میکند.
رابطه کارآفرینی و اشتغال؛ فراتر از یک آمار ساده
اگرچه شهود ما میگوید کارآفرینی یعنی ایجاد شغل، اما اثبات آماری این رابطه همیشه آسان نیست. دلیل این پیچیدگی چیست؟
- نامحسوس بودن: کارآفرینی یک رفتار است که همیشه بهصورت مستقیم قابل اندازهگیری نیست.
- متغیرهای مداخلهگر: تفکیک تأثیر کارآفرینی از سیاستهای بازار کار یا نوسانات اقتصادی دشوار است.
- رابطه معکوس: جالب است بدانید در دوران رکود و بیکاری، به دلیل کاهش هزینهی فرصت، تمایل به کارآفرینی (از روی اجبار) افزایش مییابد.
نقش جادویی بنگاههای کوچک در اقتصادهای محلی
تجربه کشورهای توسعهیافته نشان میدهد که خوداشتغالی و تاسیس شرکتهای کوچک، راه نجات اقتصادهای محلی از رکود است. برای مثال:
- در کانادا، بخش عمده رشد مشاغل در اوایل دهه ۹۰ میلادی مدیون شرکتهای کوچک بود.
- در ایالات متحده، بنگاههای بسیار کوچک (با ۲ تا ۴ پرسنل) توانستهاند در یک سال صدها هزار شغل جدید ایجاد کنند.
دولتها چگونه میتوانند از کارآفرینی حمایت کنند؟
حمایت دولتها از کارآفرینی نباید صرفاً به تزریق نقدینگی محدود شود. در واقع، گاهی اولین قدم دولت باید "انجام ندادن" برخی کارها باشد!
۱. اصلاح قوانین و مالیات
مالیاتهای سنگین و بروکراسی اداری پیچیده، کارآفرینان را به سمت "اقتصاد زیرزمینی" سوق میدهد. شفافیت در مقررات و سادهسازی گزارشدهی، اولین گام حمایتی است.
۲. مدیریت تدارکات دولتی
بسیاری از شرکتهای نوپا نه به دلیل نبود مشتری، بلکه به دلیل تأخیر در پرداختهای دولتی ورشکست میشوند. اصلاح سیستم پرداختها میتواند بقای این شرکتها را تضمین کند.
۳. ایجاد مراکز رشد (Incubators)
این مراکز با ارائه فضای کاری، تجهیزات ارزان و مشاورههای تخصصی، ریسک مرگومیر کسبوکارهای نوپا را در سالهای اولیه به شدت کاهش میدهند.
از "فرهنگ وابستگی" تا "فرهنگ کارآفرینی"
یکی از موانع بزرگ توسعه در مناطق محروم، وجود فرهنگ وابستگی به دولت است. کارآفرینی فراتر از یک تخصص فنی، یک فرهنگ است که باید از طریق سیستم آموزشی ترویج شود.
نکته کلیدی: همه کسبوکارهای کوچک لزوماً نوآور نیستند و برخی ترجیح میدهند کوچک بمانند. هدف اصلی سیاستگذاران باید ایجاد "فرهنگ کارآفرینانه" در کل جامعه باشد تا افراد بتوانند فرصتها را شناسایی کنند.
تفاوت رویکردها: اروپا در برابر آمریکا
یک تفاوت ساختاری بزرگ در جذب سرمایه وجود دارد:
- در اروپا: سرمایهگذاریها بیشتر روی توسعه کارخانجات موجود و خرید سهام مدیریتی متمرکز است.
- در آمریکا: تمرکز اصلی بر روی رشد کسبوکارهای جدید (استارتاپها) و ایدههای نوآورانه است.
نمونه درخشان این موضوع "سیلیکون ولی" است که در آن، بخش بزرگی از شرکتها توسط مهاجرانی تاسیس شدهاند که به دنبال محیطی مناسب برای نوآوری بودهاند.
کارآفرینی تیمی؛ پارادایم جدید موفقیت
دوران "کارآفرین قهرمان" که به تنهایی همه کارها را انجام میداد گذشته است. امروزه اکثر مؤسسات موفق توسط تیمهای کاری ایجاد میشوند. این روحیه کار گروهی، بهویژه در میان زنان، جوانان و اقلیتها، به سکوی پرتابی برای همبستگی اجتماعی و اقتصادی تبدیل شده است.
سخن پایانی
کارآفرینی اگرچه قابل آموزش است، اما ترویج آن به دلیل ماهیت "نامحسوس" ویژگیهایش (مثل جلب اعتماد و شبکهسازی) چالشبرانگیز است. آینده مشاغل در جهان، نه در استخدامهای دولتی، بلکه در شبکههای منعطف و مبتنی بر سرمایه اجتماعی نهفته است.
کارآفرینی؛ موتور محرک اشتغال و توسعه اقتصادی در دنیای مدرن