بسیاری از مردم تصور میکنند کارآفرینان با ویژگیهای خاصی متولد میشوند؛ جسارت، ریسکپذیری و خلاقیت را در خون خود دارند و نمیتوان این مهارتها را آموخت. اما علم مدیریت امروز، این افسانه قدیمی را رد کرده است. کارآفرینی یک رشته علمی است که مدلها و فرآیندهای قابل آموزش دارد.
در دنیای پر از تغییر امروز، سازمانها دیگر نمیتوانند تنها به چند مدیر خلاق تکیه کنند. بقای سازمان در گرو این است که تمام کارکنان روحیه کارآفرینی پیدا کنند.
کارآفرینی سازمانی چیست؟
کارآفرین درونسازمانی فردی است که در محیط کار خود، با تمرکز بر نوآوری، یک ایده یا رویا را به یک اقدام سودآور تبدیل میکند. او یک مدیر صاحبفکر است که با هوش و وسعت دید، از دل مشکلات، فرصتهای طلایی میسازد.
چرا سازمانها به کارآفرینی نیاز دارند؟
از دهه ۱۹۸۰ میلادی، با افزایش رقابت جهانی، شرکتهای بزرگ متوجه شدند که دیوانسالاری (بوروکراسی) شدید باعث مرگ خلاقیت میشود. برای پیروزی بر رقبای کوچک، چابک و نوآور، سازمانهای بزرگ باید:
- اهداف کارآفرینانه شفافی داشته باشند.
- سیستم تبادل اطلاعات آزاد ایجاد کنند.
- بر مسئولیتپذیری فردی تأکید کنند.
- برای تلاشهای خلاقانه، پاداشهای شایسته در نظر بگیرند.
مدیریت مشارکتی: کلید قفل کارآفرینی
یکی از پویاترین نظامهای مدیریتی برای توسعه کارآفرینی، مدیریت مشارکتی است. در این سیستم، از تمرکز شدید قدرت در لایههای بالا کاسته شده و به استعدادهای کارکنان بها داده میشود.
نظام پیشنهادات؛ ابزاری برای تحول
نظام پیشنهادات سادهترین و در عین حال موثرترین ابزار مدیریت مشارکتی است. این نظام به کارکنان (از پایینترین تا بالاترین رده) اجازه میدهد:
- مشکلات را شناسایی کنند.
- ایدههای نو برای بهبود فرآیندها ارائه دهند.
- حس مالکیت و غرور نسبت به سازمان پیدا کنند.
یک آمار خیرهکننده: در سال ۱۹۸۰، کارکنان ۴۵۳ شرکت برتر ژاپنی حدود ۲۳.۵ میلیون پیشنهاد ارائه دادند که دوسوم آنها سازنده و قابل اجرا بود! این معجزه مدیریت مشارکتی است.
چگونه یک فرهنگ سازمانی کارآفرین بسازیم؟
برای اینکه کارآفرینی در بدنه سازمان ریشه بدواند، رعایت این ۵ اصل ضروری است:
- آزادی عمل و انعطاف: کارکنان باید جسارت اندیشیدن فراتر از استانداردهای معمول را داشته باشند.
- فرهنگ تحمل شکست: سازمان باید شکست در پروژههای نوآورانه را به عنوان یک "تجربه آموزشی" بپذیرد، نه یک جرم.
- کار تیمی: فعالیتهای گروهی نقاط ضعف را پوشش داده و از خرد جمعی برای حل مسائل استفاده میکند.
- تعهد مدیریت ارشد: نوآوری یک فرآیند "پایین به بالا" است، اما دادن اختیار به کارکنان یک فرآیند "بالا به پایین". بدون حمایت مدیرعامل، کارآفرینی شکست میخورد.
- منابع مازاد: اختصاص زمان یا بودجه مشخص برای فعالیتهای خارج از روتین اداری.
نتیجهگیری: انسانسازی پیش از محصولسازی
همانطور که در فلسفه مدیریتی شرکتهای موفقی مثل ماتسوشیتا آمده است: "انسانسازی بر فرآوردهها پیشی دارد". سازمانهای موفق میدانند که کارآفرینی یک مهارت اکتسابی است که در بستر مشارکت رشد میکند.
اگر به دنبال توسعه پایدار هستید، به جای کنترل شدید، به دنبال بسیج تواناییهای کارکنان باشید. وقتی کارکنان احساس کنند در سرنوشت سازمان شریک هستند، خلاقیت آنها شکوفا شده و سازمان به یک موجود زنده و پویا تبدیل میشود.
آیا در سازمان شما فضایی برای ارائه ایدههای نو وجود دارد؟ به نظر شما بزرگترین مانع کارآفرینی در شرکتهای ایرانی چیست؟ نظرات خود را با ما به اشتراک بگذارید.
آیا کارآفرینی ذاتی است؟ نقش مدیریت مشارکتی در پرورش کارآفرینان سازمانی